محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1598

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

خورده ، يعنى چيزى پاكيزه گم كرده . كذا - فى المؤيد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] گشت كم آن شير سگ از شيرمرد * مرد در آن غم كه جگر گربه « 1 » خورد چپ دادن « 2 » - كنايه از ترك دادن باشد [ 1 ] . مثالش نظامى عروضى گويد : [ بيت ] بسيار نگه كرد چپ و راست دلم * چپ داد بتان را و ترا خواست دلم چپ شدن « 3 » - كنايه از منحرف شدن [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد در تعريف دل : [ بيت ] هركرا دل چپ كمى با جان شود * راست بر جان جسم او زندان شود چرب‌پهلو - كسى كه مردم از او فايده يابند [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت از سفر مىآيم و در راه صيد افكنده‌ام * هست صيد چرب‌پهلو كار مغان آورده‌ام چشم آب دادن - كنايه از شماتت كردن باشد [ 4 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] چشمهء مهر مىدهد هر صبح * چشم خود را ز تاب رويت آب چشم‌دريده - كنايه از بيحيا باشد . مثالش خواجهء شيراز : [ بيت ] ديدهء نرگس نگر كه پيش « 4 » تو بشكفت * چشم‌دريده ادب نگاه ندارد جنگ زرگرى - كنايه از جنگ ساخته باشد . چشم‌پيش - كنايه از شرمنده و محجوب باشد . مثالش نزارى گويد :

--> ( 1 ) - « س » : كريه . ( 2 ) - « س » : چب دادن . ( 3 ) - « س » : چب شدن . ( 4 ) - « س » : بيش . ( 1 ) و فريب و دغا دادن . ( برهان ) . ( 2 ) و نقيض گرفتن . ( برهان ) . ( 3 ) و مردم فربه ( برهان ) . ( 4 ) در برهان معنى تماشا كردن دارد .